خلوتی با سعدی
حکایت شمارهٔ ۳۰
باب دوم در اخلاق درویشان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی را از بزرگان بادی مخالف در شکم پیچیدن گرفت و طاقتِ ضبطِ آن نداشت و بی اختیار از او صادر شد. گفت ای دوستان! مرا در آنچه کردم اختیاری نبود و بَزَهی بر من ننوشتند و راحتی به وجودِ من رسید. شما هم به کَرَم معذور دارید.
۲
شکم زندانِ باد است ای خردمندندارد هیچ عاقل باد در بند
۳
چو باد اندر شکم پیچد فرو هلکه باد اندر شکم بار است بر دل
۴
حریفِ تُرُشرویِ ناسازگار،چو خواهد شدن، دست پیشش مدار
صفحهٔ ۱ از ۱