خلوتی با سعدی
حکایت شمارهٔ ۳۷
باب دوم در اخلاق درویشان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مریدی گفت پیر را: چه کنم کز خَلایق به رنج اندرم، از بس که به زیارتِ من همیآیند و اوقاتِ مرا از تردّدِ ایشان تشویش میباشد؟
۲
گفت: هر چه درویشانند مر ایشان را وامی بده و آنچه توانگرانند از ایشان چیزی بخواه که دیگر یکی گردِ تو نگردند!
۳
گر گدا پیشروِ لشکرِ اسلام بُوَدکافر از بیمِ توقّع برود تا درِ چین
صفحهٔ ۱ از ۱