خلوتی با سعدی
حکایت شمارهٔ ۳۹
باب دوم در اخلاق درویشان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی بر سرِ راهی مستْ خفته بود و زمامِ اختیار از دست رفته.
۲
عابدی بر وی گذر کرد و در آن حالتِ مستقبَح او نظر کرد.
۳
جوان از خوابِ مستی سر بر آورد و گفت:
۴
اِذاٰ مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً
صفحهٔ ۱ از ۲