شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

حکایتِ شمارهٔ ۱۰

باب سوم در فضیلت قناعت

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یکی از علما خورندهٔ بسیار داشت و کَفافِ اندک. یکی را از بزرگان که در او معتقد بود بگفت. روی از توقّعِ او در هم کشید و تعرّضِ سؤال از اهلِ ادب در نظرش قبیح آمد.
۲
ز بخت، روی‌تُرُش‌کرده، پیشِ یارِ عزیزمرو، که عیش بر او نیز تلخ گردانی
۳
به حاجتی که رَوی، تازه‌روی و خندان روفرو نبندد کارِ گشاده‌پیشانی
۴
آورده‌اند که اندکی در وظیفهٔ او زیادت کرد و بسیاری از ارادت کم. دانشمند چون پس از چند روز مودّتِ معهود بر‌قرار ندید گفت:
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth