خلوتی با سعدی
حکایتِ شمارهٔ ۱۳
باب سوم در فضیلت قناعت
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حاتمِ طایی را گفتند: از تو بزرگهمّتتر در جهان دیدهای یا شنیدهای؟
۲
گفت: بلی! روزی چهل شتر قربان کرده بودم اُمرایِ عرب را، پس به گوشهٔ صحرایی به حاجتی برون رفته بودم، خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده. گفتمش: به مهمانیِ حاتم چرا نَرَوی که خَلقی بر سِماطِ او گرد آمدهاند؟ گفت:
۳
هرکه نان از عملِ خویش خورَدمنّتِ حاتمِ طایی نبَرَد
۴
من او را به همّت و جوانمردی از خود برتر دیدم.
صفحهٔ ۱ از ۱