خلوتی با سعدی
حکایت شمارهٔ ۱۷
باب سوم در فضیلت قناعت
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هم چنین در قاعِ بسیط مسافری گم شده بود و قوت و قوَّتش به آخر آمده و دِرَمی چند بر میان داشت، بسیاری بگردید و ره به جایی نبرد، پس به سختی هلاک شد. طایفهای برسیدند و درمها دیدند پیشِ رویش نهاده و بر خاک نبشته:
۲
گر همه زَرِّ جعفرى داردمَردِ بىتوشه برنگیرد گام
۳
در بیابان فقیرِ سوخته راشلغمِ پخته بِه که نقرهٔ خام
صفحهٔ ۱ از ۱