خلوتی با سعدی
حکایت شمارهٔ ۷
باب پنجم در عشق و جوانی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی، دوستی را که زمانها ندیده بود گفت: کجایی که مشتاق بودهام؟
۲
گفت: مشتاقی به که ملولی.
۳
دیر آمدى، اى نگار سرمستزودت ندهیم دامن از دست
۴
معشوقه که دیر دیر بینندآخر، کم از آن که سیر بینند؟
صفحهٔ ۱ از ۲