شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

حکایت شمارهٔ ۱۲

باب هفتم در تأثیر تربیت

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سالی نزاعی در پیادگان حجیج افتاده بود و داعی در آن سفر هم پیاده. انصاف در سر و روی هم فتادیم و داد فسوق و جدال بدادیم.
۲
کجاوه‌نشینی را شنیدم که با عدیل خود می‌گفت: یاللعجب! پیادهٔ عاج چو عرصه شطرنج به سر می‌برد فرزین می‌شود، یعنی به از آن می‌گردد که بود و پیادگان حاج بادیه به سر بردند و بتر شدند.
۳
از من بگوی حاجی مردم گزای راکاو پوستین خلق به آزار می‌درد
۴
حاجی تو نیستی شتر است از برای آنکبیچاره خار می‌خورد و بار می‌برد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth