خلوتی با عرفی
شمارهٔ ۱ - ای متاع درد در بازار جان انداخته
قصیدهها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای متاع درد در بازار جان انداختهگوهر هر سود در جیب زیان انداخته
۲
نور حیرت در شب اندیشهٔ اوصاف توبس همایون مرغ عقل از آشیان انداخته
۳
از کمان تا جسته در چشم تحیر کرده جامعرفت کاو تیر حکمی بر نشان انداخته
۴
ای به طبع باغ کون از بهر برهان حدوثطرح رنگ آمیزی از فصل خزان انداخته
صفحهٔ ۱ از ۶