شعر را زندگی کن
خلوتی با رضی‌الدین آرتیمانی

غزل شمارهٔ ۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
داند آنکس که ز دیدار تو برخوردار استکه خرابات و حرم غیر در و دیوار است
۲
ای که در طور ز بی‌حوصلگی مدهوشیدیده بگشای که عالم همگی دیدار است
۳
همه پامال تو شد خواه سرو خواهی جانوآنچه در دست من از توست همین پندار است
۴
از تو ناقوس بدست من مست است که هستو ز تو طرفی که ببستیم همین زنار است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth