خلوتی با رضیالدین آرتیمانی
غزل شمارهٔ ۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کمر تا کی بخونم آن بت نامهربان بنددکه باشم من که بر خونم چنان سروی میان بندد
۲
شوم قربان دمی صد ره کمان ابروانش راهلال ابرویم هر گه، که ترکش بر میان بندد
۳
تراوش میکند راز غمش از هر بن مویماگر غیرت گلو گیرد، اگر حیرت زبان بندد
۴
الهی همچو موسی رب ارنی را نمیگویمکه مهر خامشی از لن ترانی بر میان بندد
صفحهٔ ۱ از ۲