شعر را زندگی کن
خلوتی با نصرالله منشی

بخش ۳۴ - حکایت طیطوها

باب الاسد و الثور

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آورده‌اند که نوعی است از مرغان آب که آن را طِیطُوی خوانند، و یک جفت از آن در ساحلی بودندی. چون وقت بیضه فراز آمد ماده گفت: جایی باید طلبید که بیضه نهاده آید. نر گفت: اینجا جای خوش است و حالی تحویل صواب نمی‌نماید، بیضه بباید نهاد. ماده گفت: در این سخن جای تأمل است، اگر دریا در موج آید و بچگان را دَر رُباید آن را چه حیلت توان کرد؟ نر گفت:گمان نبَرم که وکیل دریا این دلیری کند و جانب مرا فرو گذارد، و اگر بی حرمتی اندیشد انصاف از وی بتوان ستد. ماده گفت: خویشتن شناسی نیکو باشد. به چه قُوّت و عُدَّت وکیل دریا را به انتقام خود تهدید می‌کنی؟ از این استبداد درگذر، و برای بیضه جای حصین گزین، چه هر که سخن ناصحان نشنود بدو آن رسد که به باخه رسید. گفت: چگونه؟
۲
گفت:
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth