خلوتی با نصرالله منشی
بخش ۴
باب الفحص عن امر دمنة
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
و آن دمنه که ملک را بر این داشت، ساعی نمّام و شریر فتّان است. شیرْ مادر را فرمود که: دانستم، باز باید گشت. چون برفت، تأمل کرد و کسان فرستاد و لشکر را حاضر خواست، و مادر را هم خبر کرد تا بیامد. پس بفرمود تا دمنه را بیاوردند و از وی اِعراض نمود و خویشتن را در فکرت مشغول کرد. دمنه چون درِ بلا گشاده دید و راه حذر بسته، روی به یکی از نزدیکان آورد و آهسته گفت که: چیزی حادث گشته است و فکرت مَلک و فراهم آمدنِ شما را موجبی هست؟ مادر شیر گفت: ملک را زندگانی تو متفکّر گردانیده است. و چون خیانت تو ظاهر شد و دروغ که در حقّ قهرمان ناصح او گفتی، پیدا آمد، نشاید که تو را طَرفَة العینی زنده گذارد.
۲
دمنه گفت:متقدمان در حوادث جهان هیچ حکمت ناگفته رها نکردهاند که متأخران را در انشای آن رنجی باید برد، و دیر است تا گفتهاند که: «همه تدبیرها، سُخرهٔ تقدیر است و هرچند خردمندْ پرهیز بیش کند و در صیانتِ نَفْس مبالغت بیش نماید به دام بلا نزدیک تر باشد. » و در نصیحت پادشاه سلامت طلبیدن و صحبت اشرار را دست موزهٔ سعادت ساختنْ همچنان است که بر صحیفهٔ کوثر تَعلیق کرده شود و کاه بیخته را به باد صَرصَر سپُرده آید. و هر که در خدمت پادشاهْ ناصح و یک دل باشد، خطر او زیادت است؛ برای آنکه او را دوستان و دشمنان پادشاه، جمله خصم گردند: دوستانْ از رویِ حسد و مُنافِستْ در جاه و منزلت، و دشمنانْ از وجهِ اخلاص و نصیحتْ در مصالحِ مُلک و دولت.
۳
و برای این است که اهل حقایقْ پشت به دیوارِ امن آوردهاند و رویْ از این دنیایِ ناپایدار بگردانیده و دست از لذّات و شهوات آن بداشته و تنهایی را بر مُخالطتِ مردمان و عبادت خالق را بر خدمتِ مخلوق برگزیده؛ که در حضرت عزّتْ سهو و غفلتْ جایز نیست، و جزای نیکی، بدی و پاداش عبادت، عُقوبتْ صورت نبندد. و در احکامِ آفریدگار از قضیّتِ مَعدَلت گذر نباشد .
۴
آنجا غلطی نیست گر اینجا غلطی است
صفحهٔ ۱ از ۳