خلوتی با نصرالله منشی
بخش ۳
باب الاسد و ابن آوی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
و در آن حالی (؟حوالی) مرغزاری بود که ماهِ رنگآمیز از جمال صحن او نقشبندی آموختی و زهره مشکبیز از نسیم اوج او استمداد گرفتی.
۲
نموده تیره و منسوخ با هوا و فضاش صفای چرخ اثیر و صفات باغ ارم
۳
و در وی سباع و وحوش بسیار، و مَلِک ایشان شیری که همه در طاعت و متابعت او بودندی و در پناه حشمت و حریم سیادت او روزگار گذاشتندی. چندانکه صورت حال این شگال بشنود او را بخواند و بدید و بهر نوع بیازمود، و پس به چند روز با وی خلوت فرمود و گفت: «مُلک ما بسطتی دارد و اعمال و مهمات بسیار است، و به ناصحان و معینان محتاج باشیم، و به سمع ما رسانیدهاند که تو در زهد و عفت منزلتی یافتهای، و چون ترا بدیدیم نظر بر خبر راجح آمد و سماع از عیان قاصر.
۴
فلما التقینا صغر الخبر الخبر
صفحهٔ ۱ از ۲