شعر را زندگی کن
خلوتی با نصرالله منشی

بخش ۴

باب ابن الملک و اصحابه

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیگر روز شریف‌زاده را گفتند: که امروز به جمال خویش کسی اندیش که ما را فراغی باشد. اندیشید که: اگر بی غرض بازگردم یاران ضایع مانند. در این فکرت به شهر درآمد، رنجور و متاسف پشت به درختی بازنهاد. ناگهان زن توانگری بر وی گذشت و او را بدید، مفتون گشت و گفت: ما هذا بشرا ان هذا الا ملک کریم. و کنیزک را گفت: تدبیری اندیش.
۲
نگارخانه چین است و ناف آهو چین درون چین دو زلف و برون چین قباش
۳
کنیزک به نزدیک او آمد و گفت: کدبانو می‌گوید که:
۴
وقف الهوی بی حیث انت فلیس لی.
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth