خلوتی با شاه نعمتالله ولی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دُرد دردش خورده ام تا صاف درمان یافتمدل ز جان برداشتم تا وصل جانان یافتم
۲
کار جمعی شد پریشان در هوای زلف اوگرچه من جمعیت از زلف پریشان یافتم
۳
عارفانه آمدم از غیب و در غیبُ الغیوبجمع و تفصیل وجود خویشتن زان یافتم
۴
روح اعظم عقل او در درهٔ بیضا بودآدم معنی و هم لوح قضا زان یافتم
صفحهٔ ۱ از ۱۰