خلوتی با سنایی
بخش ۱۱ - حکایت در عدل سلطان
الباب الثامن ذکرالسطان یستنزلالامان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفت روزی حکایتی پیریکه مرا بُد نشانهٔ تیری
۲
کاندر آن روزگار شاهی بودعالم عدل را پناهی بود
۳
داد و انصاف و عدل گستردیهرکسی بر ز بِرّ او خوردی
۴
گفت روزی به رهزنی در تاختدید در بند کرده کاله و ساخت
صفحهٔ ۱ از ۴