خلوتی با سنایی
بخش ۱۶ - حکایت در عدل و سیاست و جود پادشاه
الباب الثامن ذکرالسطان یستنزلالامان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزی از روزها به وقت بهاررفت محمود زاولی به شکار
۲
دید زالی نشسته بر سرِ راهرویش از دود ظلم گشته سیاه
۳
بر تن از ظلم و جور پیراهناز گریبان دریده تا دامن
۴
هر زمان گفتی ای ملک فریادچیست این ظلم و چیست این بیداد
صفحهٔ ۱ از ۱۶