شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

بخش ۲۰ - حکایت اندر حلم و سیاست و تحمّل پادشاه از رعیت

الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفت یک روز کوفیی به هشامکای ز ما همچو شیر خون آشام
۲
زنده باشیم جان ما تو خوریچون بمیریم مال ما تو بری
۳
شد از این دست جور سخت کمانعالمی سست پای و سرگردان
۴
تو در این دَور جور سلطانیکار بر وفق طبع می رانی
صفحهٔ ۱ از ۱۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth