شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

بخش ۳۰ - حکایت

الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
قحطی افتاد وقتی اندر ریدور از این شهر وز نواحی وی
۲
آن چنان سخت شد برایشان کارکادمی شد چو گرگ مردم‌خوار
۳
کرد هر مادری همی گریانخُرد فرزند خویش را بریان
۴
کرده بر خویشتن طباخ امیرخون همشیره را حلال چو شیر
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth