شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

بخش ۲۹ - ذکر سری سقطی قدس الله روحه

تذکرة الأولیاء

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن نفس کشتهٔ مجاهده، آن دل‌زندهٔ مشاهده، آن سالکِ حضرت ملکوت، آن شاهد عزت جبروت، آن نقطهٔ دایرهٔ لانقطی، شیخ وقت، سری سقطی رحمةالله علیه، امام اهل تصوف بود و در اصناف علم به کمال بود و دریای اندوه و درد بود و کوه حلم و ثبات بود و خزانهٔ مروت و شفقت بود. و در رموز و شارات اعجوبه بود و اول کسی که در بغداد سخن حقایق و توحید گفت، او بود. و بیشتر مشایخ عراق مرید وی بودند و خال جنید بود و مرید معروف کرخی بود و حبیب راعی را دیده بود. و در ابتدا در بغداد نشستی و دکانی داشت. پرده از در دکان در آویختی و نماز کردی؛ هر روز چندین رکعت نماز کردی.
۲
یکی از کوه لکام بیامد به زیارت وی و پرده از آن در برداشت و سلام گفت و سری را گفت «فلان پیر از کوه لکام تو را سلام گفت». سری گفت: «وی در کوه ساکن شده است؟ پس کاری نباشد. مرد باید که در میان بازار به حق مشغول تواند بود چنان که یک لحظه از حق تعالی غایب نشود».
۳
نقل‌ست که در خرید و فروخت جز ده نیم سود نخواستی، یک بار به شصت دینار بادام خرید.
۴
بادام گران شد دلال بیامد و گفت: «بفروش.»
صفحهٔ ۱ از ۳۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth