شعر را زندگی کن
خلوتی با شاطر عباس صبوحی

شمارهٔ ۱۷ - سودای دوست

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رفت دلم همچو گوی، در خم چوگان دوستوه که ز من برگرفت، رفت به قربان دوست
۲
نی متصوّر مراست خوبتر از صورتشماه برآرد اگر سر ز گریبان دوست
۳
بر سر سودای دوست گر برود سر ز دستپای نخواهم کشید از سر میدان دوست
۴
گر همه عالم شوند دشمن جان و تنشدوست رها کی کند دست ز دامان دوست؟
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth