خلوتی با شاطر عباس صبوحی
شب
دوبیتیها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دست بر زلفش زدم، شب بود، چشمش مست خواببرقع از رویش گشودم تا درآید آفتاب
۲
گفتمش خورشید سر زد، ماه من بیدار شوگفت تا من برنخیزم، کی برآید آفتاب
صفحهٔ ۱ از ۱
دوبیتیها