خلوتی با ملکالشعرا بهار
شمارهٔ ۵۷ - نفثة المصدور
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فریاد ازین بئسالمقر وین برزن پر دیو و دداین مهتران بیهنر وین خواجگان بیخرد
۲
شهری برون پر هلهله وز اندرون چون مزبلهافعی نهفته در سله کفچه فشرده در سبد
۳
قومی به فطرت متکی نی احمدی نی مزدکیسر تافته در گبر کی از مسمغان و هیربد
۴
گفتند دانایان مه، مه زاید از مه، که ز کهاز مردم به کار به، وز کشور بد، کار بد
صفحهٔ ۱ از ۸