شعر را زندگی کن
خلوتی با ملک‌الشعرا بهار

شمارهٔ ۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در پایش اوفتادم و اصلا ثمر نداشتتا خون من نریخت ز من دست برنداشت
۲
دل خون شد از نگاهش وبر خاک ره چکیدبیچاره بین که طاقت یک نیشتر نداشت
۳
چون سر نداشتیم عبث دست و پا زدیمآری ز پا فتاد هرآن کس که سر نداشت
۴
در خون طپیدنم ز دل زار خویش بودورنه خدنگ ناز تو چندان خطر نداشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth