خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میتوان در زلفِ او دیدن دلِ بیتاب راپردهپوشی چون کند شب گوهرِ شبتاب را
۲
غیرتِ طاقِ دلاویزِ خمِ ابروی اوهمچو ناخن میخراشد سینهٔ محراب را
۳
دیدهٔ حسرت عنانِ عمر نتواند گرفتهیچ دامی مانع از جولان نگردد آب را
۴
چون عنانداری کنم دل را، که چشمِ شوخِ اوشهپرِ پرواز میگردد دلِ بیتاب را
صفحهٔ ۱ از ۲