خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم میپوشی ازان رخسارِ جانپرور چرا؟میکنی آیینه را پنهان ز روشنگر چرا
۲
غیرتی کن چون گهر جیبِ صدف را چاک کنمیخوری سیلی درین دریای بی لنگر چرا
۳
خردهٔ جان میجهد از سنگ بیرون چون شرارمیزنی چندین گره بر روی یکدیگر چرا
۴
صیقلی کن سینهٔ خود را به آهِ آتشینمیکنی دریوزهٔ نور از مه و اختر چرا
صفحهٔ ۱ از ۳