خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این چه روزست اینکه یار از در درآمد مر مراوه چه کار است اینکه از جانان برآمد مر مرا
۲
این چه بویست اینکه جا اندر دماغ جان گرفتاین چه روزست اینکه در چشم تر آمد مر مرا
۳
از گلستان وفا برخاست بادی ناگهانمشک در بالین و گل در بستر آمد مر مرا
۴
ناگهان آمد چو آب زندگانی بر سرمزنده امروزم که آب اندر سر آمد مر مرا
صفحهٔ ۱ از ۲