خلوتی با مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۱۱ - ناله از روزگار
مقطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دست بر زخم من فلک نگشادتا درین سمج بی درم نه ببافت
۲
کس چو من گوهری به نظم نسفتکس چو من حله ز نثر نبافت
۳
از چنین کارهای بی ترتیبدل من خون شد و جگر بشکافت
۴
سخن خوب و نغز طوطی گفتخلعت و طوق مشک فاخته یافت
صفحهٔ ۱ از ۲