شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

بخش ۳۹ - حکایت عاشقی که دفع گمان اغیار را وصف معشوق خود در لباس آفتاب و ماه و غیر آن کردی

سلامان و ابسال

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عاشقی در گوشه ای بنشسته بودگفت و گو با خویش در پیوسته بود
۲
هر دم از نو داستانی ساختیناشنیده قصه ای پرداختی
۳
گه ز مه گفتی گهی از آفتابگاهی از برگ گل سنبل نقاب
۴
گه ز قد سرو کردی نکته راستگاه ازان خس کش ز خاک پای خاست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth