شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

بخشِ ۲۵ - حکایتِ مسافرِ کنعانی که به‌رسمِ ارمغانی، آینه‌ای نورانی پیشِ روی یوسف (علیه‌السلام) نهاد

تحفة‌الاحرار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یوسفِ کنعان، چو به مصر آرَمیدصیتِ وی از مصر، به کنعان رسید
۲
بود، در آن غم‌کده، یک دوستَشپُرشده‌ی مغزِ وفا، پوستَش
۳
رَه به‌سوی مصرِ جمالَش سپُردآینه‌ای بهرِ رَه‌آورد بُرد
۴
یوسف اَزو کَرد، نَهانی، سؤالکِای شده مَحرم به حریمِ وصال!
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth