شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

بخش ۴۱ - حکایت عارف دل بیدار شب زنده دار

تحفة‌الاحرار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عارفی از ظلمت شب نور یابدیده فرو بست به کلی ز خواب
۲
شب که ز خورشید نظر دوختیشمع نظر تا سحر افروختی
۳
هر مژه از دیده خونابه دهبود به ابروش همانا گره
۴
روزی ازو کرد فضولی سؤالکای نزده راه تو خواب و خیال
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth