خلوتی با جامی
بخش ۲۳ - حکایت آن پادشاه مریض که از دست دو طبیب نبض او به اعتدال نمی جست و تا قاروره وجود یکی نشکست مزاج وی از علاج دیگری به صحت نپیوست
سبحةالابرار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
داشت آن شاه به بالین دو حکیمهر دو دانا و خردمند و کریم
۲
لبشان با دم عیسی همدمکفشان راحت هر رنج و الم
۳
دست هر یک چو به نبض آوردیدستگیری ضعیفان کردی
۴
شاه بیمار ز تغییر مزاجوان دو در کار به تدبیر علاج
صفحهٔ ۱ از ۴