شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

بخش ۳۲ - حکایت آن مرید گرم رو که به فرموده پیر پخته کار در تنور فروزان نشست و از تاب آتش یک موی بر اندام وی کج نگشت

سبحة‌الابرار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صادقی را غم شبگیر گرفتصبحدم دست یکی پیر گرفت
۲
کمر خدمت او ساخت کمندبهر معراج مقامات بلند
۳
پیر روزی دم عرفان می زدگوی اسرار به چوگان می زد
۴
سامعان جمله سرافکنده به پیشاز ره گوش برون رفته ز خویش
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth