خلوتی با جامی
بخش ۲۸ - دیده نوفل مجنون را در بادیه و بر وی ترحم کردن و وی را وعده دادن که لیلی را برای وی خواستگاری کند و ابا کردن پدر لیلی
لیلی و مجنون
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سوداگر چین این صحیفهاین نافه برون دهد ز نیفه
۲
کان دم که ز گریه چشم مجنوندور از لیلی نشست در خون
۳
نومیدی دیدن جمالشگرداند از آنچه بود حالش
۴
ناقه ز حریم حی برون راندوز خاک قبیله دامن افشاند
صفحهٔ ۱ از ۴۴