شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

بخش ۲۸ - دیده نوفل مجنون را در بادیه و بر وی ترحم کردن و وی را وعده دادن که لیلی را برای وی خواستگاری کند و ابا کردن پدر لیلی

لیلی و مجنون

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سوداگر چین این صحیفهاین نافه برون دهد ز نیفه
۲
کان دم که ز گریه چشم مجنوندور از لیلی نشست در خون
۳
نومیدی دیدن جمالشگرداند از آنچه بود حالش
۴
ناقه ز حریم حی برون راندوز خاک قبیله دامن افشاند
صفحهٔ ۱ از ۴۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth