خلوتی با جامی
بخش ۱۰ - حکایت آن از قافله حاجیان دور افتاده با آن پیر زال در بادیه قناعت بر قدم توکل ایستاده
خردنامه اسکندری
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی کعبه رو گم شد از قافلهنه همراه او زاد نی راحله
۲
پی طعمه هر چند همت گماشتنیامد به چشمش گه شام و چاشت
۳
ز زنگار گون گرد خوان سپهربه جز گرده ماه یا قرص مهر
۴
ندید از نم چشمه سار سراببه جز کاسه چشم حسرت پر آب
صفحهٔ ۱ از ۷