خلوتی با جامی
بخش ۳۰ - حکایت آن نوخاسته تن به جامه آراسته که جامه هایش نغز و سخن هایش بی مغز بود
خردنامه اسکندری
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی تازه برنای نوخاستهبه شاهانه خلعت تن آراسته
۲
درآمد بر آزادمردی حکیمبه خلوتسرای قناعت مقیم
۳
حکیمش چو دید آنچنان بگذراندبه بالا و بر صدر مجلس نشاند
۴
چو برنا نوای سخن ساز کرددر گفت و گو پیش او باز کرد
صفحهٔ ۱ از ۴