خلوتی با جامی
بخش ۳۲ - حکایت آن زشت روی خانه آرای که حکیمی در خانه وی منزل ساخت و در وقت حاجت آب دهان بر وی انداخت
خردنامه اسکندری
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی سفله با شکلی از طبع دورز دیدار او چشم مردم نفور
۲
ز زر بفت جامه تنش بهره مندبه مصری عمامه سر او بلند
۳
بیاراست بس دلگشا خانه ایبه از غرفه حور کاشانه ای
۴
زمینش چو فردوس عنبر سرشتمزین چو گردون به فیروزه خشت
صفحهٔ ۱ از ۵