خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مه من، بجلوه گاهی که ترا شنودم آنجاجگرم ز غصه خون شد، که چرا نبودم آنجا؟
۲
گه سجده خاک راهت بسرشک می کنم گلغرض آنکه دیر ماند اثر سجودم آنجا
۳
من و خاک آستانت، که همیشه سرخ رویمبهمین قدر که روزی رخ زرد سودم آنجا
۴
بطواف کویت آیم، همه شب، بیاد روزیکه نیازمندی خود بتو می نمودم آنجا
صفحهٔ ۱ از ۲