شعر را زندگی کن
خلوتی با هلالی جغتایی

شمارهٔ ۵۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عکس آن لبهای میگون در شراب افتاده استحیرتی دارم که: چون آتش در آب افتاده است؟
۲
ظاهرست از حلقهای زلف و ماه عارضتدر میان سایه هر جا آفتاب افتاده است
۳
چون طبیب عاشقانی، گه گه این دل خسته راپرسشی میکن، که بیمار و خراب افتاده است
۴
بلبل افغان میکند هر لحظه بر شاخی دگرجلوه گل دیده و در اضطراب افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth