خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهر که قصه دل گفته ام دلش خونستتوهم مپرس ز من، تا نگویمت چونست
۲
منم، که درد من از هیچ بیدلی کم نیستتویی، که ناز تو از هر چه گویم افزونست
۳
مگو که: خواب اجل بست چشم مردم راکه چشم بندی آن نرگس پر افسونست
۴
همای وصل تو پاینده باد بر سر منکه زیر سایه او طالعم همایونست
صفحهٔ ۱ از ۲