خلوتی با عنصری
شمارهٔ ۳۳ - در مدح خواجه ابوالحسن
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اتفاق افتاد پنداری مرا با زلف یارهمچو او من گوژپشتم ، همچو او من بیقرار
۲
تافتست آن زلف پر دستان و من زو تافتهچون میان ما بپیوندد زمانی روزگار
۳
تاب او بر تاب من عنبر ببار آرد همهتاب من بر تاب او یاقوت سرخ آرد ببار
۴
قامتش خواهم که باشد سال و مه در چشم منزانکه نیکوتر بود سر و سهی در جویبار
صفحهٔ ۱ از ۹