خلوتی با ازرقی هروی
شمارهٔ ۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر سر دنیا فکند از نور چادر ماهتابتا جهان را کرد از ان چادر منور ماهتاب
۲
مه در اوج نور خود در آسمان دامن کشانمیرود در وی گریبان بر زمین بر ماهتاب
۳
جام های گازری آرد ز صندوق عدم از برای خواب اندازد چو بستر ماهتاب
۴
ماه سیمین ترگ را چون با کله دید ، از هوسزان پریشان کرد دستار حود از سر ماهتاب
صفحهٔ ۱ از ۵