خلوتی با ازرقی هروی
شمارهٔ ۲۷
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون مساعد شد زمان و چون موافق گشت یارموسم دی را توان کردن بنزهت چون بهار
۲
تا بود در پیش دیده آفتاب سیم برکی هراسد خاطر کس از سحاب سیم بار؟
۳
یار را حاضر کنی ، در دی بهارت حاضرستکی بود هرگز بهاری خوشتر از دیدار یار ؟
۴
با گلستان شکفته بر سر سرو بلندعشقبازی کن ، مکن یاد از گلی کاید زخار
صفحهٔ ۱ از ۷