خلوتی با ازرقی هروی
شمارهٔ ۳۸
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش در گردن شب عقد ثریا دیدمنوعروسان فلک را به تماشا دیدم
۲
رانده بودم همه شب گرد زوایای فلکماه را در فلک عقد ثریا دیدم
۳
بود آوردۀ غواص شب از قلزم غیبهر جواهر که درین قبۀ مینا دیدم
۴
نیک فرخنده مهی بود ز شاخ طوبیهر شکوفه که درین قبۀ خضرا دیدم
صفحهٔ ۱ از ۳