خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۷
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرکه آن چشم دژم بیند و آن زلف دوتااگر آشفته و شوریده شود هست روا
۲
منم اینک شده آشفتهٔ آن چشم دُژَممنم اینک شده شوریدهٔ آن زلف دو تا
۳
هوشمن درلب ماهی است به قده سروسهینوش من بر کف سروی است به رخ ماه سما
۴
تا بریگشت ز من هوش ز منگشت بریتا جدا گشت ز من نوش ز من گشت جدا
صفحهٔ ۱ از ۱۲