شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۱۰

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
برآمد ساج‌گون ابری ز روی ساج‌گون دریابخار مرکز خاکی نقاب قبّهٔ خضرا
۲
چو پیوندد به هم‌ گویی‌ که در دشت است سیمابیچو از هم بگسلد گویی مگر کشتی است در دریا
۳
گهی چون‌ خرمن‌ مشک‌ است بر پیروزه‌ گون مَفرَشگهی چون تودهٔ ریگ است بر زنگارگون صحرا
۴
گهی چون شاخ نیلوفر میان باغ پُر نرگسگهی چون تلّ خاکستر فراز کوه پر مینا
صفحهٔ ۱ از ۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth