خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۲۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو آتش فلکی شد نهفته زیر حجابزدود بست فلک بر رخ زمانه نقاب
۲
درآمد از در من برگرفته دلبر منز روی خویش نقاب و ز موی خویش حجاب
۳
خبر گرفته که من بر عزیمت سفرمفرو نهادم و برداشتم دل از اَحباب
۴
عرق گرفته جبینش ز داغ فُرقَتِ منچو بر چکیده به گلبرگ قطرههای گلاب
صفحهٔ ۱ از ۱۹