شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۲۸

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آفتابی را همی ماند رخش عنبر نقابهیچکس دیدست عنبر را نقاب از آفتاب
۲
گر نقاب آفتاب و آسمان شاید ز ابرآفتاب دلبران را شاید از عنبر نقاب
۳
ساحر و عطار شد زلفش که هر چون بنگرمپیشه دارد سِحر صِرف و مایه دارد مشک ناب
۴
زآنکه خَمّ جَعْد او پشت مرا دارد به خَمزانکه تاب زلف او جان مرا دارد به تاب
صفحهٔ ۱ از ۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth