شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۴۹

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زلف و چشم دلبر من لاعِبَ است و ساحرستلِعب‌ زلف و سِحر چشم او بدیع و نادرست
۲
ده یکی از لعب زلفش مایهٔ ده لاعب استصد یکی از سحر چشمش توشه صد ساحرست
۳
چشم او بی‌خواب خواب‌آلوده باشد روز و شبچشم من زان زلف خواب‌آلود او شب ساهرست
۴
ماه روشن را شب تاریک بنماید به ‌خلقوان شب زلفش همه رخسار او را ساترست
صفحهٔ ۱ از ۱۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth